آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

16.مرخصی در تهران!

1391/10/6 19:57
نویسنده : مامان آرام
2,288 بازدید
اشتراک گذاری

پنجشنبه ظهر راهی تهران شدیم ... شام خونه ی مامان مرتضی بودیم و یه سر هایپرگردی کردم:) بعدم یه سر رفتیم خونه ی مرضیه چون گفته بود اگه آمیتیس رو نبینم میرم خونشون:دی منم بردم که ببینتش:)) به خدا بدجنس نیستم ولی از وقتی بچه دار شدن اومدنشون با عزا برام برابری میکنه:( تو خونه ی خودشون خیلی بکن نکن دارن برای بچه هاشون ولی خونه ی ما که میان خونه رو هواس! اولین باری که بعد از عروسیم اومدن خونمون کیانا رو باز کرد گذاشت رو تختم جیش کرد! بعدم گفت جیش بچه سیده ... تمیزه!!! میخواستم بگم اگه تمیزه بخورش:دی والا ما همیشه شنیده بودیم عربها بسیار کثیفن چطور جیششون تمیزه؟؟؟ القصه آمیتیس رو دیدن و شب رفتیم خونه ی خودمون ... خداییش هیچ جایی خونه ی خود آدم نمیشه:)

جمعه تقریبا ظهر پاشدیم:) ناهار که خوب خونه ی مامانم بودیم وی قبلش باید میرفتیم بنی هاشم که پوشک بگیریم چون آمیتیس به هاگیز حساسیت داده ... خلاصه که پمپرز 66 تایی 44 تومن و هاگیز 56 تایی 33 تومن! دیگه باید هماهنگ کنیم جیش میش تعطیل شه:)) بعد رفتیم بهار برای دخملک صندلی ماشین گرفتیم ... صندلی ای که عید 700 تومن بود شده بود 1160! کلی به اون فروشنده هه که عید نذاشت بخریم تو دلم بد و بیراه گفتم و بعد رفتیم سراغ کیف ... کیف من مکسی کوزی بود و چون درش چسبیه همه چی هی میریزه از توش بیرون ... به توصیه ی دوستان رفتم سراغ اکی داگ ... 180 تومن ناقابل پیاده شدم ولی الان که اینو مینویسم میگم که می ارزید:) چون هرجا میرفتم لازم نبود بجز کیف خودم یه ساک یا کیسه ببرم که چقدر هم بدم میومد از این موضوع . خلاصه ناهار رفتیم خونه ی مامان اینا ... البته اونا خورده بودن دیگه:) شب دایی حسین اومد دیدن آمیتیس ... فکر کنم جزو نخستین هاست! 

شنبه رفتیم محل کار مهسا اینا ... دارن همه چیو جمع میکنن ... من که شدیدا فکر میکنم به نفعشون باشه ... اینجوری همش ضرر بود براشون . عصری آمیتیس رو برای چکاپ بردم ... همه چی نرمال بود فقط گفت ویتامین هاش رو بده مخصوصا ویتامین دی چون سرش اندکی نرمه:( یه ویتامین نوشت به اسم اتیتن که گفت پیداش نمیکنی ولی از شانسمون اولین داروخانه داشت:) شب با مهسا اینا شام رفتیم فری کثیف و بعدشم رفتیم یه جا تو سئول معجون ترش خوردیم! چیز عجیبی بود! آمیتیس از شب شروع به فین فین کرد:( عصری یهویی مرتضی هوس کرد بریم خونه ی مامانم اینا! منم موقعی که داشتم میومدم بیرون کلید رو جا گذاشتم تو خونه:دی پس مجبور بودیم بریم اونجا چون کلید زاپاس اونجاس:) خلاصه با وضعیتی اسفناک رفتیم با کلی دعا و ثنا! آجودانیه که افتضاجتر بود چون شلوغتر هم بود یکی لیز میخورد بقیه همه داغون میشدن! دم خونشونم که شکر خدا جای پارک نیست و مجبور شدیم ماشین رو ببریم تو و تا موقعی که اشکان بیاد بمونیم تو:دی شب هوا بهتر شد و رفتیم خونه.

دوشنبه آمیتیس رو برد حموم و میگفت خیلی شدید مماخش میومد :)عصری رفتیم خونه ی حمید خاله مریم اش ... هنوز نرفته بودیم یکسال بود عروسی کرده بودن:دی به آمیتیس کتوتیفن دادم و اندکی راحتتر شد ... سه شنبه بابا مرتضی میخواست بره دفتر مرکزی و ما رو برد خونه ی مرضیه ... بعد از ناهار رفتیم خونه ی مامان اینا افشین اینا اومده بودن ... شب هم رفتیم دوباره دکتر و گفت احتمالا اونروز که برای ویزیت اومدین از یکی مریضی گرفته و بهش آزیترومایسین داد ... سیما گفت ایرانی ندین خارجی بگیرین ... ایرانیش 2 تومن بود خارجیش 17 تومن! نزدیک صبج تب کرد ... 38.4 :( براش شیاف گذاشتم و شربت دادم ... تا صبح بچه م ناله میکرد:( اخلاقش تو مریضی مث منه همش داره ناله میکنه:دی 

امروز قراره مسعود اینا بیان و عکساش رو بیاره ... قبلش گیل گیلی زنگ زد و گفت پیش تهرانی هستن و اگه سئوالی دارم ازش بپرسم ... گفتم ازش بپرسه تب داره طبیعیه یا نه؟ که گفت طبیعی نیست و باید براش سفتریا تزریق کنن! نسخه رو داد به مریم و من گفتم بیزحمت بدن به یه آژانس تا برامون بیاره که خودشون زحمت کشیدن و برامون آوردن:) بعد از حدود 5 ماه سام کوچولو رو دیدم وروجک کلی بزرگ شده بود:* مسعود اینا هم اومدن و عکساش فوق العاده شده :) راستی اینجا برای عموتم تبلیغ کنم:دی کار عکاسیش عالیه اگه دوست داشتین عکسای خوشگلی از نی نی ها میندازه حتی میاد خونه:)

شب رفتیم داروخانه و نسخه شو گرفتیم و گفتم میخوام افشین براش بزنه ... خلاصه رفتیم بیمارستان لاله ... چقدر دیگه از این بیمارستان بدم میاد:( ولی چاره ای نبود ... طقلک بچم داشت هرهر کرکر میکرد با داییش که آمپول رو زد ... طفلکم انقدر مظلومانه افشین رو نگاه میکرد انگار داشت میگفت من که دارم میخندم چرا منو میزنی:(( 

شب رفتیم خونه ی مامان اینا ... تا صبح نسبتا خوب خوابید ولی هنوز تب داشت و شب بیدار میشد بیشتر بخاطر کیپ بودن بینی ش:( صبح زنگ زدم به تهرانی گفت عصری بیارش دوباره براش آمپول بزنم ... تهرانی هم داره از ایران میره و کلا انگار به هیچ کس دیگه ای اعتماد ندارم ... عصری بردیشم و خود تهرانی براش تزریق کرد ... شب بازم خونه ی مامان اینا موندیم ... صبح با مامان رفتیم یه شلف خریدیم برای اتاق آمیتیس ... یه ست ملحفه هم خریدم ... عکساشم نصب کردیم و کلی اتاقش خوشگل شد ...

بعدازظهر مونا و کیوان و امیر و مهدی اومدن و بعدشم شهروز و لیلا ... ماشالا سپهر هم اساسی بزرگ شده و شیطون ... اونم عاشق پیام بازرگانیه:)) شام شهروز اینا موندن و رفتیم از دارتلا پیتزا گرفتیم که خیلی خوب بود ... آمیتیس بی تابی میکرد که پوشکش رو باز کردم و چشمتون روز بد نبینه تیکه تیکه سوخته بود بچم:(( گفتیم تا صبح باز باشه تا بهتر شه که بازم چشمتون روز بد نبینه ... یه ذره پیف میکرد بعد چون زیرش کثیف میشد جیغ میزد و باید عوضش میکردیم باز دوباره ادامه ی پیفش! 3 بار پشت هم در عرض 1 ساعت عوضش کردیم و به مرتضی گفتم بابا ببندیمش لااقل هم اون میخوابه هم خیال من راحتتره ... چون لباس که تنش نبود اینم جفت پاهاشو میگرفت بالا تا پتو رو بزنه کنار ... خلاصه که شب افتضاحی بود ... صبح به بهار گفتم اینجوریه و گفت به آنتی بیوتیکش حساسیت داده ... زود قطعش کن ... سیما هم گفت بچه ی خواهرم اینجوری شده بود با هیچی خوب نشد فقط 1 اسپری بود که براش میزد و زود خوب شد شب بیا اینجا من دارم بهت میدم ... خلاصه چون یه سری دونه های ریز تو تنش زده بود و نگران بودم نکنه مریضی ای باشه که آنیتا هم بگیره وچون دکتر تهرانی نبود زنگ زدم از دکتر کیان کوچولو که خاله یاسی شمارشو داده بود وقت گرفتم ... از دکتر خوشم اومد ... مطبش که کلی باعث تعجبم شد :دی اگه دکتر نی نی تون دکتر تهرانی باشه متوجه میشین چی میگم وگرنه شاید دکور خاصی هم نداشت ... البته من مطب دکتر بهرامی هم رفتم و چیز خاصی نداشت ولی اینجا میز بازی و اتاق تعویض و اینا داشت ... ما تو مطب دکتر تهرانی برای تعویض باید بریم تو آشپزخونه:)) ولی خوب برای همین دکوراسیون و خرجهایی که کرده بود از تهرانی که فوق تخصص هستش ویزیتش بیشتر بود! چیزی که در موردش جالب بود شرح حال گرفتنش بود که دکتر تهرانی فقط خودش معاینه میکنه و تشخیصش 20 ئه ... یعنی بارها با اینکه من نگفتم ولی گفته شکمش شل یا سفته در صورتیکه دکتر پروند میپرسید ... دکتر براش پماد آلفا تجویز کرد و یه پودر به اسم کیدی لاکت که پروبیوتیک هستش برای اینکه باکتری های از بین رفته ی روده ش احیا بشه ... شب رفتیم خونه ی افشین اینا و اسپری ای که سیما گفته بود رو دیدم و یادم اومد خودم دارم از اینا ... اسپری ضدعفونی کننده ی زخم بدون الکله ... به چیزی تو مایه های اسپری هایی که دست رو ضدعفونی میکنن و خیلی مد شده بود زمان آنفولانزاهای مختلف ... خلاصه براش زدیم و بچه م یه کم به آرامش رسید:) شب هم رفتیم خونه ی مامان اینا ... صبح مامان اینا رفتم گمرک اداره پست و بسته ای که بهار برام فرستاده بود رو گرفتن ... چون بسته بالای 10 کیلو بوده رفته گمرک و بخاطر 3 تا استامینوفن و یه کرم سوختگی ازمون گمرکی گرفتن! بسته 4شنبه رسیده بود و چون دارو توش بود و دارو رو فقط 1شنبه و شنبه ترخیص میکنن تا اونموقع مونده بود ... بعدازظهر بالاخره وقت کردم یه آرایشگاه برم که شانس بدم بهاره نبود :( بعدم مرتضی رفت برای چک کردن ماشین و خرید زنجیر چرخ ... منم لباسهایی که بهار داده بود رو سوا جدا کردم و چمدون بستم منتظر مرتضی ... شب رفتیم خونه ی مامانش که صبح زود راه بیفتیم سمت فامنین ... مامان مرتضی هم این سری میخواد باهامون بیاد ... ولی ای کاش شب خونه ی خودمون میخوابیدیم ... خونه ی مامان مرتضی خیلییییییییییییییییییییییییی گرمه ... شب هم ساعت 1 دزدگیر ماشین یه همسایه ی بیفکر شروع کرد به زدن ... تا 1:40 این همینطور دزدگیرش میزد و مردک از تو خونه قطعش میکرد! خوب بابا جان اگه مشکلی نباشه که انقدر نمیزنه! یه تک پا پاشو بیا پایین ببین چه مرگشه! آمیتیس م بدخواب شد و نخوابید ... گرمش هم بود خلاصه تا 3:30 این بچه رو پا بود:( صبح بالاخره 11 بیدار شدیم:دی و بعد از صبحانه اومدیم سمت فامنین 

این بود مرخصی در تهران و تفریحات فراوانی که ما داشتیم:)

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

زهرا
5 دی 91 15:48
سلام آرام جونم ...

خوبی ؟

آمیتیس گلم بهتره ؟؟؟

امیدوارم که زودتر بهتر شه !!!

عکس های دیزاین جدید اتاقش رو نمیذاری برامون !

اگر تونستی عکس های آتلیه اش رو هم بذار ...

بوس به لپای آمیتیس ...


مرسی خاله یاسی
بوس به لپای کیان خان
هیراد و عمه لیلاش
5 دی 91 16:02
*سلام ، امیدوارم یلدا بشما خوش گذشته باشه * من در مسابقه سوگواره محرم اتلیه سها به رای شما نیاز دارم لطفا به وبلاگم بیایید ادرس مسابقه لینک در قسمت پست ثابت میباشد قول میدم ٣٠ ثانیه بیشتر از وقت نازنینتونو نگیره منتظرکمکتون هستم دوستای خوبم راستی اگر قبلا به کوچولوی دیگه ای رای دادید میتونید دوباره برید و به هیراد جون رای بدید
هانی جون
6 دی 91 12:43
واییییی مامانی چه مرخصی پر ماجرایی داشتی...ایشالا دخملمون زود زود خوب میشه...ایشلا یه روز پست بزنی که برگشتی تهران و تمام


خدا از دهنت بشنوه خاله
گیلاسی
6 دی 91 14:31
رفیق چرا ننوشتی به سام کادوهای خوشگل دادی


قابلشو نداشت رفیق
مامان سهند و پرند
9 دی 91 23:34
عکسها خیلی خوشگل بودن.به سلامتی ازشون استفاده کنه


مرسی خاله
متین
10 دی 91 0:12
سلام خوبی چرا تابلو های که تو اتاق عکسهاش مشخص نیست اگه فضولی نباشه ببخشید


فضولی نیست خاله
راستش لباس تنش نیست و باباش کلی حساسه میگه عکس نذار کلا حالا من بعضی عکسا رو میذارم ولی دیگه اینا رو میذاشتم منو میکشت